مدرسه های غیردولتی و گسترش بی حساب

 

مهدی بهلولی،تارنمای فرهنگیان نیوز

 "در حال حاضر هشت و نیم درصد،یعنی یک ‌میلیون دانش‌آموز در مدارس غیردولتی تحصیل می‌کنند،درحالی‌که اگر تسهیلاتی را قایل شویم و از بخش غیردولتی حمایت کنیم، این ۸.۵ درصد تا ۲‌سال آینده به ۱۲‌درصد قابل افزایش است. اگر بتوانیم دانش‌آموزان غیردولتی را به یک و نیم برابر برسانیم و ۵۰۰‌ هزار نفر از دانش‌آموزانی که از مدارس دولتی خدمات می‌گیرند به سمت مدارس غیردولتی سوق بدهیم با هزینه‌های آن می‌توانیم آموزش‌وپرورش را بهتر اداره کنیم. لذا توسعه بخش غیردولتی در اداره آموزش‌وپرورش موثر است... اتکای وزارت آموزش و پرورش باید به نظرات کارشناسی باشد و در اجرای تمامی برنامه‌ها،پژوهش پایه و مبنای کار باشد. ... حرکتهای شتابزده در آموزش و پرورش جایی ندارد و باید تمامی فعالیتها در دستگاه عظیم تعلیم و تربیت با تامل، پژوهش،مطالعه و بازخورد گیری صورت گیرد." اینها بخش هایی از گفته هایی است که فانی،وزیر آموزش و پرورش،در چند روز گذشته با رسانه ها داشته است. از دید این نگارنده،این سخنان سازگار نمی باشند. مدرسه های غیردولتی یا غیرانتفاعی،در جهان و در ایران،پدیده ی تازه ای نیست. بدون استناد به تجربه ی جهانی و ملی این مدرسه ها،و بدون استناد به اندیشه ی آموزشی فراگیری،که همه ی سویه های آموزش در جهان نوین را دربربگیرد و تنها با استناد به یک دفاع قدیمی،که باید از شمار دانش آموزان دولتی کاست تا بتوان آموزشی بهتر ارائه نمود،بی گمان،خود گونه ای شتابزدگی است. از سال های پایانی دهه هفتاد،که دانش آموزان ایران 18 میلیون نفر بودند با استدلال زیاد بودن دانش آموزان،مدرسه های غیرانتفاعی راه افتادند،هم اکنون هم که شمار دانش آموزان به یک سوم،کاهش یافته و شده است 12 میلیون،باز هم استدلال همان است. گویا اگر شمار دانش آموزان ایرانی در سال های آینده،به فرض،به زیر ده میلیون نفر هم برسد باز این استدلال زیادی دانش آموزان،استدلالی معتبر خواهد بود و ماند! گویی وجود مدرسه های غیردولتی،به یک "واقعیت گریزناپذیر" درآمده و همواره باید توجیه شود و تنها راه توجیه هم شمار زیاد دانش آموزان است. پرسش این است با کدام سنج،دوازده میلیون دانش آموز،برای یک کشور 75 میلیونی شمار بالایی است؟ آیا برابر قانون اساسی و بسیاری از پیمان های جهانی،ایران موظف نیست آموزشی رایگان دست کم تا پایان دبیرستان ارائه دهد؟

  اما هنگامی که از نزدیک با واقعیت مدرسه های غیرانتفاعی روبرو می شویم نکته های بسیاری را درمی یابیم که به راستی افسوس برانگیز است. برای نمونه،این که شماری از کسانی که فرزندان خود را در این مدرسه ها نام نویسی می کنند- بر خلاف انتظار و آنچه که اینجا و آنجا گفته می شود- به هیچ رو از طبقه ی مرفه جامعه،به حساب نمی آیند. سه سال پیش،فرزند خانواده ای،دانش آموز من بود که در یک خانه ی 50 متری یک خوابه زندگی می کردند- خانواده ای چهار نفره- اما پسرشان را به مدرسه ای غیرانتفاعی پیرامون میدان انقلاب می فرستادند با شهریه ی سالانه نزدیک به سه میلیون تومان. بگذریم که یکی از آموزگاران این مدرسه نیز،دانشجو بود و کارگزاران مدرسه،در میانه ی سال،با اعتراض دانش آموزان،ناگزیر به برکنار کردن آن شدند- ناگفته نماند که دانشجو بودن و یا به کارگیری نا- آموزگار رسمی،بیشتر به خاطر صرفه ی اقتصادی انجام می پذیرد. باری،هنگامی که من از پدر این دانش آموز،که بی سواد بود و از قشر زحمت کش،پرسیدم که چرا پسرت را به مدرسه ی دولتی نمی بری،گفت می خواهم بچه ام با سواد شود و به جایی برسد،شنیده ام که در مدرسه ی دولتی،خوب درس نمی دهند و غیرانتفاعی بهتر است. گرچه به جرآت می توان گفت که در درصد چشمگیری از مدرسه های غیرانتفاعی این چنین نیست و از نظر آموزشی،در وضعیت خوبی به سر نمی برند. یکی از شگردهای بسیار معمول این مدرسه ها،صدور دو کارنامه برای دانش آموزان است در ترم نخست. در یکی از این کارنامه ها،نمره های واقعی،که اغلب پایین است،گذارده می شود و در دیگری،نمره های ناواقعی،بسیار بالاتر از نمره های واقعی. در پایان ترم نخست کارنامه واقعی را می دهند و در پایان سال،کارنامه ی ناواقعی. در پایان سال،دانش آموز و خانواده اش که با نمره های ناواقعی کارنامه نهایی روبرو می شود و "قبولی" و معدل بالا را می بینند انگیزه ای می یابند که برای سال بعد نیز،در مدرسه بمانند. از این رو می توان گفت که در بسیاری از مدرسه های غیرانتفاعی،نمره های ناواقعی،انگیزه ی نام نویسی های دوباره اند. به همین خاطر نیز،ارزیابی عملکرد راستین آموزشی این مدرسه ها آسان نیست اما روشن است که در کیفیت پایین آموزش کشور،نقش بسزایی دارند.

 در پایان می خواهم بگویم،پس از گذشت دو دهه از آغاز مدرسه های غیرانتفاعی،چنین می نماید که این برنامه به هدف درخوری دست نیافته است. نه آنچنان بر کیفیت آموزش افزوده،و نه به "خصوصی سازی" درست و حسابی انجامیده است- آنگونه که خانواده ها هم در پرورش دانش آموزان خود و سیاست گذاری های آموزشی نقش داشته باشند. پس بهتر است فانی به این سخن درست خود : "حرکتهای شتابزده در آموزش و پرورش جایی ندارد و باید تمامی فعالیتها در دستگاه عظیم تعلیم و تربیت با تامل، پژوهش،مطالعه و بازخورد گیری صورت گیرد." بیشتر و بهتر بیندیشد و آنگاه دست به گسترش و نیرومندسازی بیش از پیش مدرسه های غیردولتی بزند.

http://www.farhangiannews.ir/view-15128.html

بازگشت پنجشنبه ها به مدرسه ها

     

مهدی بهلولی،روزنامه آرمان،21 دی 92

شاید پس از گذشت سه سال از اجرای طرح تعطیلی مدرسه ها در روزهای پنجشنبه،روشن ترین سخنی که بتوان درباره ی آن گفت این است که این طرح به افزایش کیفیت آموزشی نینجامیده است. و این درست بر خلاف نظر هواداران این طرح است که به ویژه در روزهای آغازین اجرای آن می گفتند که با تعطیلی پنجشنبه ها،کیفیت آموزش مدرسه ای،بالاتر می رود. برای نمونه،مهدی نوید دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش،در سال 90 و در دفاع از این برنامه گفت : "تعطیلی پنجشنبه ها یکی از بخش های تحول بنیادین در آموزش و پرورش است و هدف از اجرای آن،ایجاد ارتباط بیشتر دانش‌آموزان به ویژه در دوره ابتدایی با والدین است... رضایتمندی معلم و ارتقاء علمی معلمان با تعطیلی پنج‌شنبه‌ها در افزایش کیفیت آموزش موثر خواهد بود و آثار مثبت آن را در قسمت‌های مختلف تعلیم و تربیت خواهیم دید."

 اما از دید این نگارنده،مهم ترین دلیل نادرستی تعطیلی پنجشنبه ها این است که با اجرای این برنامه،بدون کاستن از حجم و شمار کتاب های درسی،یک روز از زمان آموزشی کم گردید،و این یعنی فشرده سازی بیش از پیش آموزش. این فشرده سازی،که با افزودن زنگ چهارم به برنامه ی روزانه ی مدرسه ها انچام پذیرفت،با شرایط کنونی بسیاری از مدرسه های دولتی ما هماهنگ نیست. یعنی به دلیل کمبود امکانات رفاهی و فضای آموزشی درخور برای استراحت و تغذیه ی دانش آموزان و آموزگاران،زنگ چهارم،کیفیت و بازده مناسب آموزشی را ندارد. درون مایه ی انتزاعی بیشتر کتاب های درسی و روش سنتی تدریس هم،از دیگر عامل هایی است که سخت بر خستگی دانش آموزان در زنگ چهارم می افزاید. بیشتر دانش آموزان و آموزگاران،در زنگ چهارم،دچار خستگی چشمگیری می شوند و آشکارا،کیفیت آموزش پایین می آید و بیشتر زمان این زنگ،در اندیشه ی به پایان رسیدن وقت کلاس،سپری می گردد. زنگ چهارم در مدرسه هایی می تواند تشکیل گردد و سودمند افتد که هم فضا و امکانات رفاهی مدرسه،و هم مسآله ی تغذیه،برای دانش آموز و آموزگار،فراهم باشد. افزون بر این که آموزش نیز،گیرا و کاربردی باشد. متآسفانه این شرایط - و شرایط بسیار دیگری،که به ویژه در آموزش و مدرسه های نوین امروزی دنیا،از آنها سخن ها می رود- آنچنان که باید و شاید،در بسیاری از مدرسه های دولتی کنونی کشور وجود ندارند و بیشتر انرژی دانش آموزان در سه زنگ نخست به پایان می رسد.

 از این رو و پس از گذشت سه سال از اجرای آن،چنین انتظار رفته و می رود که آموزش و پرورش با بررسی علمی پیامدهای این برنامه،به روشنگری دقیق درباره ی آن بپردازد و تصمیمی سنجیده درباره اش بگیرد. اما چند روز پیش علی اصغر فانی،وزیر آموزش و پرورش،درباره ی تعطیلی پنجشنبه ها و در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا گفت : " طرحی جدید برای فعالیت‌های فوق برنامه پنج شنبه‌ها از سال 93 در نظر گرفته شده است.  اگر بتوانیم از شش روز هفته یک روز را به گونه‌ای برنامه‌ریزی کنیم که دانش آموزان با خودشان به مدرسه کتاب نبرند و به فعالیت‌های فوق برنامه از جمله هنر،ورزش و مهارتهای زندگی بپردازند،می‌توان تعطیلی پنج شنبه‌ها را مفیدتر کرد. کمیته‌ای از بین معاونان وزارتخانه برای بررسی روشهای غیرمستقیم تربیتی انتخاب شده است است تا برای یک روز برنامه دانش آموزان در طول هفته برنامه‌ریزی کنند که چنانچه طراحی آن به نتیجه برسد،از سال آینده این طرح به صورت آزمایشی در تعدادی از مدارس کشور اجرا خواهد شد."

 ناگفته نماند که این طرح،پیش از این و پس از یک سال از آغاز اجرای تعطیلی پنجشنبه ها،از زبان برخی نمایندگان مخالف مجلس هم شنیده شد : "مقرر شد روزهای پنج‌شنبه به عنوان ساعات کاری برای بهره‌ گیری در حوزه تربیتی، کلاس‌های فوق برنامه و کارهای اردویی و نظایر آن استفاده شود،همچنین مقرر شد که آموزش و پرورش ظرف ماه‌های آینده گزارش تدوین برنامه‌های مدارس در خصوص نحوه فعالیت در امور پرورشی را به کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس ارائه دهد."( عباس مقتدایی،سخنگوی کمیسیون آموزش مجلس)

   گفتنی است برخی از دانش آموزان،با مدیریت درست خود و خانواده شان،از تعطیلی پنجشنبه ها،برای سر و سامان دادن به کار آموزشی هفتگی شان بهره می گیرند- گرچه در سال های گذشته،از زبان بسیاری پدر و مادران هم شنیده شد که دو روز تعطیلی پیاپی،در واقع،ایست و گسستی زیان آور،در آموزش فرزندانشان است. اما از سویی تعطیلی پنجشنبه ها،همچنین زمان رفع خستگی آموزش فشرده ی پنج روزه است. در طرح کنونی اما،قرار براین است که روزهای پنجشنبه،مدرسه ها تعطیل نباشند ولی "آموزشی" هم نباشند. چنین برنامه ای،همزمان،هم پیامدهای منفی فشرده سازی آموزش را دارد و هم از دانش آموزانی که با برنامه ریزی از تعطیلی پنجشنبه ها،بهره می گرفتند،این زمان را خواهد ستاند.  

 http://www.armandaily.ir/?NPN_Id=503&pageno=5

"سنجش منزلت اجتماعی معلمان در بین دانش آموزان"

 

"سنجش منزلت اجتماعی معلمان در بین دانش آموزان" عنوان جستار و پژوهشی ارزشمند از عزت اله سام آرام و محمد علی قائم پور است. دوستان می توانند آن را از آدرس زیر دریافت نمایند.  

با سپاس از همکار گرامی ام جعفر ابراهیمی که آن را برای من فرستادند.   

http://jisds.srbiau.ac.ir/?_action=articleInfo&article=1909&vol=410

"فانی" را چگونه بنگریم؟

 

مهدی بهلولی،تارنمای "سخن معلم"

در پاسخ به فراخوان تارنمای "سخن معلم"،برای بررسی حضور چندی پیش علی اصغر فانی،وزیر آموزش و پرورش،در سومین مجمع عمومی کانون تربیت اسلامی،به گمانم،می توان از زاویه های گوناگون به این حضور نگریست. برای نمونه می توان بر درون مایه ی سخنان ایشان تمرکز نمود و درستی و نادرستی آنها را ارزیابی کرد. یا به نفس این حضور پرداخت  و از آن رو که کانون تربیت اسلامی،نهادی است با پیشینه ی سیاسی مشخص("راست")،و سخت ایدئولوژیک،که در موضع گیری های آن از گذشته تاکنون،کمترین نشانی از آموزش و پرورش نوین دیده نمی شود،این نشست را واکاوید. این که فانی،تا کجا با نگرش های آموزشی این گروه – که بی گمان همبسته با نگرش های سیاسی و ایدئولوژیک آنهاست- همدل و همراه است،و این که این همدلی و همراهی احتمالی،هدف های فراگیر آموزشی را هم دربرمی گیرد و یا تنها در جزییات باقی می ماند،و البته بسیاری پرسش های دیگر،را می توان به میان آورد و با حدس و گمان،به آنها پرداخت.

 اما به باور این نگارنده- و البته با درنظر گرفتن پیشینه و گذشته فانی و دنبال کردن سخنان وی در این چند ماهه ی گذشته وزارت- فانی کسی نیست که "سراسر" به دامن "راست" بیفتد. نه فضای کنونی دولت اجازه می دهد و نه شخصیت محافظه کار ایشان. بگذریم از برخی کسان،که پیرامون(دور یا نزدیک) وی هستند و نگاه و نگرش نو به آموزش و پرورش دارند و چه بسا مشاوره هایی هم به ایشان بدهند. با گسترش رسانه ها،صدای نوگرایان آموزش و پرورش در میان خود فرهنگیان نیز،بلندتر از گذشته به گوش می رسد و درافتادن در دامن راست،پرهزینه تر از پیش می باشد. به گمانم،فانی همواره همین خواهد بود که هست : نه رومی رومی و نه زنگی زنگی. گرایش نوگرایانه اش،آنچنان نرم و کم رنگ است که آزاری به سنت گرایان نمی رساند و برداشت های سنتی اش از آموزش و پرورش هم،خیلی تند و افراطی نیست.

 باری،در روزگار ریاست فانی بر آموزش و پرورش،شاید یکی از بهترین کارهایی که می توان کرد نیرومندسازی اندیشه ی آموزشی کنشگران آموزش و پرورش است. باید کوشید تا آنجا که می توان،آگاهانه و پژوهش مدارانه سخن گفت،و به نقد ایشان و آموزش و پرورش پرداخت. شاید بهتر باشد نه آنچنان امیدی به ایشان بست و نه سراسر قطع امید نمود. بهتر است به نیرومندسازی خودمان،و گسترش اندیشه های نوین آموزشی بپردازیم- فرهنگ سازی. بی گمان دولت یازدهم می توانست فرصت بهتری باشد برای بهبود آموزش و پرورش،اما هم اکنون هم شاید بهتر باشد در اندیشه ی بهره گرفتن از شرایط بود به سود هر چه بیشترگستراندن ِ نگاه و نگرش نو به آموزش و پرورش،به سود هر چه بیشتر ریشه دواندن در میان فرهنگیان،به سود هر چه بیشتر بر سر پای خود ایستاندن و دوری از دولتی شدن و بودن. فانی،البته از دید من،نه یک نوگرا و اصلاح طلب آموزشی است و نه یک سنتی بی کم و کاست. در برخورد با چنین فردی،توانایی های خود ماست که حرف اول را می زند.  

   http://smi-edu.com/index.php/خبر/474-فانی-را-چگونه-بنگریم؟          

گفتگو از اهدای عضو در کلاس

 

محمد رضا نیک نژاد

صفحه ی آخر روزنامه ی شهروند،15 دی ماه 92

یکی از راه های آموزشِ ارزش های اخلاقی- انسانی،طرح این جستارها در کلاس به صورت انشا،گفتگوهای چالشی درباره آنها یا اجرای نمایش و.... است. در این روش،افزون بر درگیر نمودن دانش آموزان با چنین جستارهایی،آنها را در تجربه های یکدیگر سهیم می کنیم. بهترین نمونه و الگوی این گونه آموزش ها،کتاب ارزشمند "لیزا" کودکی در مدرسه،نوشته متیو لیپمن است. این کتاب را تازه خوانده بودم و در حال و هوای آن بودم که به سرم زد در یکی از کلاس هایم آن را تجربه کنم. نیم ساعت پایانی کلاس از بچه ها خواستم در زمینه های اخلاقی– اجتماعی موضوعی پیشنهاد دهند. در این میانه یکی از بچه ها "اهدای عضو" بیماران مرگ مغزی را پیشنهاد کرد. من که در این زمینه آگاهی درخوری نداشتم با هیجان آن را پذیرفتم و از او خواستم که خود آغازگر باشد. گفت خواهری بیست و چهارساله داشته است که در آستانه ی ازدواج در تصادف رانندگی دچار مرگ مغزی می شود. پس از چند روز رفت و آمد و رایزنی گروه پزشکی با خانواده،رضایت نامه آماده و با دو دلی مادر،امضا می شود. چند عضو او از جمله قلب و دو کلیه اش به چند بیمار اهدا می شود و جان آنها را نجات می دهد. داستان بسیار ناراحت کننده بود به گونه ای که اشک در چشمانش دیده می شد و البته دانش آموزان و من نیز در سکوتی باور نکردنی فرو رفته بودیم. با پایان سخنان پسر،چند دقیقه ای همه ساکت بودیم و کسی نمی دانست چه بگوید یا نمی توانست چیزی بگوید! تا این که صدای زنگ همه را راحت کرد. روزها درگیر سخنان این دانش آموز بودم و به این می اندیشیدم که آیا کسی هست که به اخلاقی بودن اهدای عضو باور نداشته باشد؟هنگامی که در رخدادی پیش بینی نشده و دلخراش،عزیزی را از دست داده ایم،آیا کاری اخلاقی تر از نجات چند انسان وجود دارد؟ با همه ی این ها تصور این که تنِ بی جان عزیزت با چاقوی جراحی تکه تکه شود و حیاتی ترین اعضای تنش در کالبد بیگانه ای جا داده شود! تن فرسا و اندیشه آزار است. با این همه این دوگانگی و  دو دلی در تصمیم گیری است که کار خانواده های اهدا کننده را بیش از هر چیز،سخت،ارزشمند و ستودنی می کند. بازخورد گفتگوی آن روز را در دانش آموزانم دیدم و به این باور رسیدم که یکی از کاراترین روش ها برای پدیدآوری دگرگونی های اخلاقی- اجتماعی مدرسه و کلاس است. از آن پس من و همکلاسی های دانش آموز داغ دیده بیش از گذشته به بزرگ منشی او و خانواده اش احترام می گذاریم. روزی از او حال و روز خانواده و به ویژه مادرش را پرسیدم. گفت هنوز هم پس از چند سال،گاهی که مادرم دلتنگ خواهرم می شود،به دیدن دختری می رود که قلبش در سینه اش می تپد و با دیدن او با آرامش به خانه باز می گردد و بر این باور است که بی گمان روحِ دختر با تندرستی دریافت کنندگان به آرامش رسیده است. 

http://shahrvand-newspaper.ir/default/default.aspx?no=186&dn=1&pid=20&rnd=3FvDO7&p=&y=92&m=10&d=15#

"بررسی منزلت اجتماعی حرفه معلمی"

 

 "بررسی منزلت اجتماعی حرفه معلمی (دبیر دبیرستان و آموزگار دبستان) و تغییرات آن در طول سه دهه گذشته" عنوان پژوهشی خواندنی و ارزنده است که پیرامون چهار پنج سال پیش،ابراهیم علیزاده و علی محمد رضایی انجام داده اند.

 همکار گرامی مان،جعفر ابراهیمی،زحمت کشیده اند و این پژوهش را به همراه جستار ارزنده ی دیگری در همین پیوند- که آن را هم چند روز دیگر معرفی می کنم- برای من فرستاده اند،که البته جای سپاس دارد.

دوستان می توانند این پژوهش ارزشمند را از آدرس های زیر دریافت نمایند :   

http://www.sid.ir/fa/VEWSSID/J_pdf/66313882901.pdf 

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=dceb0356f3434c2326af87194cead9f5

مدرسه های فرسوده و کاهش بودجه عمرانی!

محمدرضا نیک نژاد

روزنامه ی اعتماد،14 دی ماه 92

"خیلی ترسیده بود. می گفت اگر نیم ساعت زودتر و در زنگ تفریح و روی سر دختران مردم افتاده بود،من چه خاکی بر سرم می کردم. میله پرچم حیاطِ مدرسه را می گفت که با وزش باد افتاده بود. چند بار به اداره ی منطقه رفته و خواستار بررسی موضوع و علت افتادن میله شده بود،اما مسئولان زیر بار نرفته و آن را جزء وظیفه های مدیر دانسته اند و البته هزینه های آن را هم! با گوشزدِ یکی از همکاران،به شهرداری منطقه می رود و پس از آمدن کارشناس،آشکار می شود که به علت وجود آب زیر ساختمان،پایه ی میله پوسیده شده و با وزش باد افتاده است. این مدیر می گفت اکنون هراس دیگری به جانم افتاده است و شب ها کابوس اش را می بینم. نکند خدای ناکرده مدرسه نشست کند و دانش آموزان و آموزگاران و همه کادر را با هم به زیر خاک ببرد؟ این مدرسه در یکی از قدیمی ترین و فقیر نشین ترین بخش های پایتخت است و 50 – 60 سال عمر دارد. می گوید به اداره آموزش و پرورش رفتم و خواهان یاری و ارائه ی راهکاری برای جلو گیری از حادثه ای بزرگ تر شدم. مسئولان شانه ای بالا انداختند و کف دو دست را نشانم دادند! باز هم برای رو براه کردن کارها،دست نیاز را به سوی شهرداری دراز کردم! اما شهرداری تا چه اندازه ای می تواند هزینه کند؟ من هم نمی دانم." 

 

سال هاست که کارشناسان و حتی کاربدستان آموزشی،از فرسودگی 60 تا 65 درصدی ساختمان مدارس گله دارند و خطر های آن را گوشزد می کنند. 35 درصد ساختمان های آموزشی تخریبی اند و هر لحظه خطر زلزله و ریزش در کمین دانش آموزان و فرهنگیانی است،که دست کم 5- 6 ساعت از روزشان را در آن ها می گذرانند. بسیاری از مدرسه های کلان شهرها در بافت قدیمی جا دارند و پیش از انقلاب ساخته شده اند و توان کمترین لرزش را ندارند. از سوی دیگر با امکانات آن زمان ساخته شده اند و با روش های نوین و جهانی آموزش فاصله بسیار دارند. این درحالی است که برخی از مدارس ساخته شده ی پس از انقلاب نیز از استاندارهای ساختاری و آموزشی درخور برخوردار نیستند و نیاز به بازسازی و مقاوم سازی دارند. مدیران مدرسه هم با کمک های مردمی،تنها به آب و برق،گاز، شوفاژ،نماسازی ظاهری و بهداشت دست و پا شکسته ی این ساختمان های کهن سال می رسند.

همه ی این دشواری ها در زمانی است که در لایحه ی بودجه ی سال 93،بودجه ی عمرانی آموزش و پرورش 43 در صد کاهش را نشان می دهد. بی گمان کاستی و از آن بدتر کاهش بودجه،می تواند پیامدهای ناگواری را در پی داشته باشد و گاهی این ناگواری ها جبران ناپذیرند. برای نمونه چند روز پیش سالگردِ نشستن داغ آتش بر دست و روی کودکان شین آبادی بود. اکنون و پس یک سال این داغ،سوزش روز نخست خود را بر پوست های نازک این کودکان دارد و داغ دلِ پدر و مادرانشان تازه است و هنوز هم گشایشی در کارشان روی نداده است. پیامد این حادثه ی دلخراش دو جان باخته و 13 سوختگی شدید بود. پزشکان هزینه ی درمان این کودکان را 5 تا 6 میلیارد تومان پیش بینی کرده اند. بر پایه ی خبرهای پس از آتش سوزی،با آن که چند سال از ورود سامانه ی گاز شهری،به شین آباد می گذشت،اما آموزش و پرورش و مسئولان مدرسه به دلیل هزینه های بالا و دردسرهای آن،از بخاری نفتی بهره می گرفتند. آیا هزینه ی سامانه گرمایی مرکزی برای این مدرسه به 5– 6 میلیارد می رسید؟ بی گمان مدرسه های بسیاری را می توانستیم با این پول بازسازی و بهسازی کنیم!آهنگ ساخت،مقاوم سازی و بهسازی مدرسه ها بسیار بسیار کند است! و حادثه منتظر ما نمی نشیند. امروز عطاءا... سلطانی‌صبور،نماینده ی مجلس، از کسری 2500 میلیاردی بودجه آموزش و پرورش گله دارد و کاهش 43 درصدی بودجه عمرانی خبر می دهد.اگر فردا حادثه ای رخ دهد،دولت،مسئولان کنونی آموزش و پرورش و مجلس مقصرند و باید پاسخگوی این کاستی بودجه باشند! شاید امروز بتوان با افزایش بودجه ی عمرانی آموزش و پرورش و هزینه کردن درست و بجای آن،زندگی بسیاری از دانش آموزان حادثه دیده ی فردا را نجات داد. پس،دست کم مجلس در این باره نباید کوتاه بیاید. جامعه چشم براه آن است تا ببیند که آیا اعضا و رییس کمیسیون آموزش مجلس،که برای جلوگیری از رای آوری گزینه دلخواه فرهنگیان برای وزارت-البته با انگیزه های سیاسی - خود را به آب و آتش  زد! اکنون نیز تمام قد در برابر کمی بودجه آموزش و پرورش می ایستد. امیدواریم. 

http://etemadnewspaper.ir/Released/92-10-14/93.htm#262951

فرهنگیان نیازمند روزنامه ای سراسری هستند!

  

محمد روزبهانی

 قرن بیست و یکم  قرن رسانه است. در این قرن  هر  گروهی بخواهد بهتر  و  راحت تر به نیازهایش پاسخ دهد ، به خواسته هایش برسد و  آنها را برآورده سازد به رسانه ای فراگیر نیازمند است. این رسانه در مرحله اول بهتر است شبکه تلویزیونی باشد تا بتواند بیشترین  جمعیت هدف را پوشش دهد .در نبود شبکه ی تلویزیونی ،رادیو اولویت بعدی است و سپس سایر رسانه های مکتوب و غیر مکتوب دنیای مجازی  مانند، روزنامه ،مجله، خبر گزاری، سایت خبری،  وبلاگ   و  شبکه های اجتماعی مجازی،مانند فیس بوک،گوگل پلاس و...!آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد بزرگ در جامعه نیز از این قاعده بیرون نیست. نهاد آموزش و پرورش رسمی   در ایران با جمعیتی در حدود 12 میلیون نفر به طور مستقیم و میلیونها نفر دیگر به صورت غیر مستقیم در ارتباط است.جمعیت زیر پوشش این نهاد اگر فقط وزارت آموزش و پرورش و زیر مجموعه های آنرا در نظر بگیریم(شامل تمام معلمان و دانش آموزان به اضافه ی خانواده های آنها)  تقریبآ چیزی در حدود 30 میلیون نفر  و شاید هم بیشتر می باشند.,اما با این جمعیت بسیار زیادی که درگیر موضوع آموزش و پرورش هستند،هنوز یک رسانه ی فراگیر وجود ندارد   تا بتواند خواسته ها،نیازها،مطالبات و تمام مسائل مربوط به این حوزه  را منعکس سازد. بیشتر رسانه هایی که امروز به مسائل آموزش و پرورش می پردازند یا بیرون از این حوزه قرار دارند و در واقع به انعکاس مسائل با دیدی بیرونی اقدام می کنند  یا اگر از درون این حوزه به انعکاس اخبار یا موضوعات مرتبط می پردازند نوعی جهت گیری خاص در رفتار آنها مشاهده می شود. به عنوان مثال رسانه ی ملی از دیدی فرادستی و بیرون به موضوعات آموزش و پرورش می پردازد و  در بیشتر مواقع به انعکاس خواست و نیاز های ضروری آموزش و پرورش  و فرهنگیان نمی پردازد. سایر رسانه های مکتوب و غیر مکتوب دیگر از اخبار حوزه ی آموزش و پرورش بیشتر برای استفاده های ابزاری، گزوهی و حزبی می نمایند. حتی رسانه های کم اثری هم  که در اختیار آموزش و پرورش بوده است بیشتر به مسائل درونی سیستم اموزش و پرورش پرداخته و در واقع رسانه ای داخلی بوده  تا رسانه ای  عمومی  و فراگیر! از این رو اگر آموزش و پرورش، فرهنگیان  و تمام کسانی که با این حوزه مرتبط هستند می خواهند که صدایشان در این آشفته بازار رسانه ای موجود ، شنیده شود، جزء داشتن رسانه ای فراگیر و تاثیر گذار راهی ندارند. فرهنگیان محترم با جمعیتی بیش از یک میلیون نفر بهترین پشتوانه برای فراگیر شدن هر رسانه ای می باشند. به نظر می رسد بهترین گزینه در   شرایط اجتماعی، اقتصادی ،سیاسی  وفرهنگی سراسر کشور یک روزنامه ی سراسری است. داشتن یک روزنامه ی سراسری شاید مهمترین اولویت فرهنگیان  برای  انعکاس خواسته هاو مطالبتشان  باشد.اگر تنها  ده درصد فرهنگیان ایران اشتراک روزنامه ای را که مختص به خودشان  و حوزه ی آموزش و پرورش باشد  را بپذیرند، یکی از پر تیراژ ترین روزنامه های  سراسری خواهد شد و دامنه ی نفوذش در سراسر کشور ،همه ی مدارس و خانواده ها خواهد شد. تا زمانی که همه ی فرهنگیان به فضای مجازی دسترسی داشته باشند  یا بتوانند از این فضا برای ارتباط و اطلاع رسانی استفاده کنند بهترین گزینه روزنامه ی سراسر ی است. 

http://roozbahany.blogsky.com/

آیا تلفن همراه می تواند آموزش و پرورش را دگرگون سازد؟(بخش یکم)

 

ریک آلن

برگردان : مهدی بهلولی

همه پسندی تلفن های هوشمند،همانند درویدها(Droids)،آیفن ها و بلک بری ها(BlackBerries)،که هم اکنون توانایی های GPS،پیامک،صدا،و چند رسانه ای دارند،اصلاح گران صنعت و آموزش و پرورش را واداشته تا تلفن همراه را همچون ابزاری فراخور دگرگونی آموزش 12 پایه ای در سده ی بیست و یکم ببینند. گرچه آنها در کنار سودهای نهفته ی این تلفن ها،چالش ها را هم مطرح می کنند با این رو کارشناسان آموزش چنین می اندیشند که این رایانه های کوچک نیرومند،به دانش آموزان انگیزه می دهند؛ دسترسی همیشگی به ثروت دانش،ابزارها،و کارشناسان اینترنتی را فراهم می سازند؛و از لپ تاپ ها یا رایانه های رومیزی،ارزان تر و فراوان ترند.
کریستفر د ِده،استاد تکنولوژی های آموزشی در دانشکده ی تحصیلات تکمیلی آموزش و پرورش دانشگاه هاروارد می گوید : "گزینشی بزرگ پیش روی ماست : ابزاری سخت انعطاف پذیر داریم،بسیار همانندتر به چاقوی ارتش سوئیس تا یک چکش. اما ما می خواهیم برای چه کاری از آن بهره بگیریم؟" در سنجش با لپ تاپ ها و رایانه ها،تلفن های همراه ارزان ترند،آسان تر جابجا می شوند،و از نظر فیزیکی،به ویژه به هنگام کارگروهی،آزاردهندگی کمتری دارند. د ِ ده می گوید : "بچه ها دوست دارند با تلفن های همراه در دستان شان با همدیگر کار کنند تا با لپ تاپ های شان. اگر شما دور یک میز بنشینید و آنها همه لپ تاپ داشته باشند،حسی از دیوار پدید می آید."
در پژوهشی در سال 2009 نزدیک به سیصد هزار دانش آموز،گزینه ی نخست شان را بهره گیری از تلفن های همراه بیان نمودند. در گزارش "پدیدآوردن آینده مان : دانش آموزان درباره ی یادگیری در سده ی بیست و یکم،بلندتر سخن می گویند" یک گروه آموزشی غیرانتفاعی(فردا پروژه)- که از سوی مراکز گوناگونی،همچون دانشگاه ها،گروه های انسان دوستانه،شرکت های فن آوری همانند اپل و بلک بورد،پشتیبانی می شد- روشن شد که دانش آموزان در آموزش،و برای درگیرشدن با کارگروهی با هم سن و سالانشان،خواهان به کارگیری برنامه درسی دیجیتالی اند. این پژوهش همچنین نشان داد که آموزگاران و مدیرانی که در خانه یا در کلاس درس،فعالانه از تلفن همراه استفاده می کنند موافق اند که تلفن های همراه یا رایانه های جابجا شدنی،باید در آموزش و در مدرسه ی سده ی بیست و یکم به کار گرفته شوند. مجریان طرح دریافتند که برای رسیدن به این بینش،به موضوع هایی باید پرداخته شود،از آن میان رشد حرفه ای آموزگاران،سیاست های برای توجه به امنیت شبکه اینترنتی،و برابری دسترسی دانش آموزان. در این پژوهش،برخی آموزگاران همچنین این نگرانی را به میان آوردند که تلفن های همراه،ذهن ها را از فرایند اصلی تدرس منحرف خواهد ساخت و درباره ی درآمیختن کارآمد و سودمند تلفن همراه با آموزش،پرسش هایی را پیش کشیدند. اما در یک جامعه ی جهانی به پیوسته ی دیجیتالی- با وجود چالش "چگونگی" آموزش به دانش آموزان- درک و به کارگیری ابزارهای فن آوری پیچیده،یک نیاز اقتصادی است. برنامه ملی فن آوری آموزشی در وزارت آموزش و پرورش آمریکا(
NETP)،که در ماه نوامبر منتشر گردید،یادآوری می کند که "فن آوری،در عمل،هسته ی اصلی بسیاری از جنبه های زندگی و کار روزانه ی ماست" و به " نیرومندسازی آن برای فراهم ساختن تجربه و درون مایه ی آموزشی گیرا و قدرتمند" فرامی خواند. این برنامه همچنین می افزاید که فن آوری بایستی بهتر به کار گرفته شود تا موفقیت تحصیلی دانش آموزان را با "شیوه های کامل،درست و بامعناتر" اندازه گیری نماید.

د ِده،که او نیز یکی از مشاوران NETP بود،می گوید ابزار دیجیتالی همانند رایانه ها و تلفن های همراه،می توانند درباره ی عملکرد دانش آموزان،داده ها را گردآوری نمایند و "سنجی برای ارزیابی شناختی" بدست دهند که می تواند برای نشان دادن این که چگونه دانش آموزان می اندیشند و چه چیزی را درک می کنند،واکاوی گردند. اما برخی پژوهشگران می گویند برای گسترش بیش از پیش طرح های پیچیده به کارگیری تلفن های همراه در چنین واکاوی های شناختی،نیاز به انجام کار بیشتری است.

از آنجایی که برخی مدرسه ها،درباره ی به کارگیری تلفن های همراه،سیاست های آسان گیرانه تری دارند،چه بسا تاکنون،آموزگاران به دانش آموزان اجازه داده باشند که برای نمونه،درس های اسپانیایی شان،یا گفت و گو درباره ی یک موضوع برای تولید نسخه صوتی برای پروژه ی تاریخ شفاهی،را ضبط نمایند. حتی برخی آموزگاران از دانش آموزان می خواهند تا پاسخ های خود به پرسش های آزمون های کوتاه را[ در تلفن های همراه] یادداشت کنند- این کار،نمودار میله ای می سازد که عکسی فوری از درک دانش آموز بدست می دهد. به هر رو،در تنوعی از پروژه های آزمایشی و نوآوری های جاری در مدرسه ها،دانش آموزان دارند تلفن های همراه را به کار می گیرند تا بسیار بیشتر به آرزوی شان دست یابند.  

http://www.ascd.org/publications/newsletters/education-update/feb11/vol53/num02/can-mobile-devices-transform-education%C2%A2.aspx