X
تبلیغات
رایتل

کودک بازمانده از آموزش،چه چیزی را از دست می دهد؟  چاپ

تاریخ : دوشنبه 19 آبان‌ماه سال 1393 در ساعت 09:49 ب.ظ

           

                                       درس خواندن در وقت اضافه

                      مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،بخش طرح نو،19 آبان 93

 چند سال پیش،در یکی از زنگ های تفریح،مدیر مدرسه به اتاق دبیران آمد و مرا صدا زد و گفت آقایی با شما کار دارد. رفتم دم در، دیدم مرد میان سال خوش پوش و مرتبی است. پنداشتم که پدر یکی از دانش آموزان است و آمده تا درس پسرش را بپرسد. کمی که صحبت کرد دریافتم که نه به دنبال درس پسرش بلکه به دنبال درس خودش آمده! بیست سال پیش تا دوم دبیرستان درس خوانده بود و حالا آمده بود از دبیران درس های گوناگون،راهنمایی و کمک  بگیرد و برود ادامه تحصیل بدهد. به گفته ی خودش می خواست دست کم تا لیسانس پیش برود. دریافتم که وضع مالی بسیار خوبی هم دارد و در یکی از پاساژهای زبانزد تهران، صاحب سه دهنه مغازه است و نزدیک به بیست کارگر برای اش کار می کنند. گفتم،خب،حالا با این وضع مادی فوق العاده ای که داری چرا می خواهی درس بخوانی؟ گفت دیگر نمی خواهم خیس عرق شوم وقتی از مدرک تحصیلی ام می پرسند! من دو فرزند دارم. به مدرسه های بچه هایم که می روم بیشتر به من پیشنهاد می دهند بشوم رییس انجمن اولیای مدرسه،اما وقتی می پرسند مدرک تحصیلی ات چیست، سخت خجل می شوم و تمام بدنم عرق می کند. حالا تصمیم گرفته ام که درس بخوانم و برای یک بار هم که شده ننگ کم سوادی را از خودم بزدایم.  

 باری،درس خواندن و نخواندن، پیامدهای گوناگونی دارد. بسیاری از اندیشه وران اجتماعی هم،درباره ی پیامدهای اجتماعی و فردی آموزش دیدگی و نادیدگی،بحث های زیادی کرده و پژوهش های فراوانی انجام داده اند. چندی پیش،از یکی از اندیشه وران اجتماعی،به نام "کریگ رایدل" جستاری خواندم با عنوان " سودهای اجتماعی آموزش و پرورش". رایدل در درآمد نوشته اش چنین آورده است : « آموزش و پرورش،برای افراد و جامعه،پیامدهای فراوان دارد. فرآیند آموزش،برای بسیاری از مردم،تا اندازه ای فرآیندی با "ارزش مصرفی" است. انسان ها،موجوداتی کنجکاوند و از یادگیری و فراگرفتن دانش نوین،لذت می برند. آموزش و پرورش همچنین "ارزش سرمایه گذاری" چشمگیری دارد. آنها که آموزش بیشتری می بینند،اغلب،از زندگی شان بهره بیشتری می برند،سطوح بالاتر استخدام را به چنگ می آورند،و از پیشه های رضایت بخش تر،برخوردار می شوند. آموزش و پرورش،همچنین می تواند مردم را توانا سازد تا لذت بیشتری از زندگی ببرند،ادبیات و فرهنگ را پاس دارند،و شهروندانی آگاه تر،و به لحاظ اجتماعی پیچیده تر گردند. آموزش و پرورش سودهای اقتصادی همچون درآمد بالاتر در طول عمر،سطوح بیکاری کمتر،و رضایت شغلی بیشتر را در پی دارد. همچنین می تواند پیامدهایی همانند افزایش تندرستی و دیرزیستی را شامل شود.»

 البته در جامعه کنونی ما،مساله کمی فرق دارد و به دلیل بیکاری درصد چشمگیری از دانش آموختگان دانشگاه ها،می توان درستی برخی از سخنان بالا  را به زیر پرسش برد. در سطح آموزش و پرورش اما شرایط متفاوت است و هنوز هم می توان به قوت به دفاع از اهمیت آموزش دیدگی در این سطح،برخاست. از یک نظر،شاید بتوان چنین گفت که در آموزش،هر چه به پایه های نخستین نزدیک می شویم ارزش آموزش،بیشتر می شود. یعنی ارزش دوره دبستانی – و حتی پیش دبستانی- از ارزش دوره های بالاتر،بیشتر است چرا که نبود آن،اثرات مهم تری بر زندگی شخصی افراد و جامعه به طور کلی،می گذارد- البته در ارزش و اهمیت بسیار دوره های نخست آموزش،به روش های دیگری هم می توان استدلال نمود.  به همین خاطر است که هنگامی که از کودکان بازمانده از آموزش دبستانی و راهنمایی سخن می رود بی گمان احساس زیان و اندوه بیشتری در وجود ما پدید می آید. البته این سخن به معنای نادیده گرفتن ارزش دوره های بالاتر نیست آنگونه که برخی از فرادستان آموزش و پرورش کنونی و چند سال گذشته،با تآکید بر آمار کودکان بازمانده از دوره ابتدایی،می کوشند به نوعی آمار دانش آموزان دوره های بالاتر را کم اهمیت جلوه دهند. و شگفت انگیز استدلالی است که برخی به دنبال فراگیر کردن و جاانداختن آن در جامعه هستند که چون در چهل پنجاه سال پیش،آموزش و پرورش اجباری تا دبستان تعریف شده پس کودک بازمانده از آموزش دوره های  نخست (راهنمایی) و دوم متوسطه،به آموزش و پرورش ربطی ندارد!

 آموزش و پرورش نباید فراموش کند که برابر اصل سی ام قانون اساسی،برخورداری از آموزش و پرورش رایگان،یکی از حقوق بنیادین کودکان است. افزون بر این،معنای آموزش با گذشت زمان در حال دگرگونی است. در ایران کنونی،به هیچ رو نمی توان گفت که آموزش و پرورشی که در جریان است با کیفیت فراخور زمانه و زندگی نوین هماهنگ است. بیشتر کودکان ما،برابر شاخص های تعریف شده ی جهانی،از آموزش کیفی یا با کیفیت،برخوردار نیستند. از این رو،شاید بتوان از دانش آموزانی سخن گفت که به مدرسه می روند اما به نوعی بازمانده از آموزش به شمار می آیند!

 به هر رو،آموزش،در زندگی افراد نقش برجسته ای دارد. کودکی که از آموزش باز می ماند،به احتمال بسیار زیاد،فرصت تجربه ی جهان انتزاع و اندیشه را از دست می دهد،و فرصت داشتن ذهن پیچیده و دست یافتن به پیشه ها و موقعیت های مهم اجتماعی را. بیشتر کودکانی که در ایران کنونی،از آموزش بازمی مانند، به ویژه در دوره ی دبستان، به دلیل فقر مالی خانواده هاست. ناگفته پیداست که چنین کودکانی،سر از کجاها در می آورند و به چه کارهایی می پردازند. کافی است کمی با آنان به گفت و گو بنشینیم تا به ژرفای حسرتی پی بریم که در وجود خویش نسبت به کودکانی که به مدرسه می روند احساس می کنند. چند سال پیش،دانش آموزی داشتم در سال نخست دبیرستان. در میانه های سال،درس را رها کرد و به بازار کار رفت. چندی بعد،در یکی از مغازه های فروش لوازم خانگی در چهارراه سرچشمه تهران دیدمش. با کارگری دیگر داشت یخچالی را جابجا می کرد. ایستادم تا کارش تمام شد. با هم کمی حرف زدیم. گفت من ناگزیرم کار کنم. پدرم مرده. حقوق مادرم هم آنقدر نیست که هزینه ی من و مادر و خواهرم را بدهد. پس باید کار کنم. اما بزرگ که شدم درسم را ادامه خواهم داد. می خواهم به دانشگاه بروم و تحصیل کرده بشوم. الان هم وقتی دوستانم را می بینم که از مدرسه دارند می آیند،ناراحت و اذیت می شوم. اما آقا این نیز بگذرد و دوباره به مدرسه برخواهم گشت.

http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=94&PageNO=10