X
تبلیغات
رایتل

مناسبات انسانی معلم و دانش آموز / سیر اجمالی آن در فلسفه غرب  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 13 آبان‌ماه سال 1393 در ساعت 07:14 ب.ظ
              

                           عزت الله  مهدوی ، تارنمای سخن معلم

آموزش را ارکانی است. ازجملۀ این ارکان، معلم ودانش آموزند. نوع فهم از ارتباط آموزشی میان معلم و دانش آموز ،بسیار اهمیت دارد.از یک طرف ، معلم به لحاظ مأموریت و وظیفه ،عهده دار انتقال "پیام "(در معنای وسیع وجامعه شناسانه آن) است و از طرف دیگر در فرآیند انتقال این پیام ،نوعی خاص از مناسبات انسانی مطرح است.پیدا کردن درک صحیح از این مناسبت ،در یک ساختار فلسفی منسجم تربیتی، برای فعالان این عرصۀ مهم اجتماعی نه تنها مهم ،بلکه یک ضرورت محسوب می شود.

در بررسی سنت فلسفی باقیمانده از تفکر یونانی و بعدها مسیحی ،"هر شخص دانایی، صرفاً به اقتضای دانایی می تواند معلم خوبی باشد."البته در گفتمان کسانی مانند "اگوستین"علاوه بر ویژگی دانایی به اوصافی اشاره می شود که یک معلم ،از لحاظ فردی بایداز آنها بر خوردار باشد.این مسئله در سنت اندیشه اسلامی تعلیم وتربیت نیز مطرح شده است ،خصوصاً در گرایش فهم عرفانی از آموزه های تعلیم وتربیت دینی به مشخصات معلم و آمادگی های متعلّم اشارات فراوانی رفته است. آن چنان که در مقالات شمس تبریزی می خوانیم:"هرکه را خُلق وخُوی فراخ دیدی،وسخن گشاده و فراخ حوصله، که دعای خیر همه عالم کند،که از سخن او ترا گشاد دل حاصل می شود..."اما با توسعه آموزشگاه های تعلیم وتربیت در جهان،هر روز تجربه ای نو اندوخته شد. فیلسوفان بزرگی مانند کانت،فیخته و هومبولت در راستای رونق فرهنگ وهنر رمانتیسم ،در مورد شخصیت انسان آرمانی،مباحثی را به محافل نخبگان وارد کردند.هم به ویژگی های شخصیتی مربّی پرداختند و هم در صدد بیان انتظاری که بعد از فرآیند تعلیم و تربیت از متعلمین باید داشت برآمدند.

به نظر این بزرگان در مقصد نهایی ،ما لزوماً باید با انسان هایی مواجه شویم که "آزاد ،خودکار و مستقل و در نهایت انسان هایی با خصوصیات اخلاقی باشند.

"هومبولت" تا جایی پیش رفت که گفت "انسانیت" مراحلی دارد: 

" نخستین مرحله: فردیت (individuality ).در این مرحله باید به فرد امکان داد تا هر چه بیشتر شخصیت خود را بروز و بسط بدهد. مرحله دوم :جامعیت یا به تعبیر او جهانی بودن (universality) است و می خواهد که در این مرحله فرد را صاحب معلومات عمومی و جهانی نماید .مرحله سوم: کلیت(totality) است و بر آن بود که در این مرحله بایدهماهنگی میان دو مرحلۀ قبل انجام پذیرد و فردیت و دانشِ انسان به صورت یک کلِ تام و تمام و یگانه در آید.آن چنان که می بینیم در نظرات هومبولت توجه به شخصیت معلم و میزان توانایی ها و انسجام فکری ورفتاری او مورد توجه قرار گرفته است.هر چند در همان دوره معارضینی هم بودند که در تعلیم وتربیت ،به"روش" اهمیت بیشتری می دادند. متفکری مانند"راتکه" برای شخصیت معلم چندان اهمیتی قائل نبود و می گفت "روش تدریس صحیح" می تواند کار هر معلمی را در هر سطح تضمین نماید.معلم از گوشت و خون و پوست است و توانایی هایی دارد و ناتوانایی هایی. تصویر یک انسان آرمانی از او جایز نیست.

قرن نوزدهم نیز با تأثیر پذیرفتن از کسانی مانند "روسو" و "پستالوزی "و "هربارت" توجه ها را معطوف به دانش آموز و روان شناسی شخصیت و مراحل رشد و اثرات تعلیم بر آنها نمودند.بعد ها یکی از متفکران تعلیم وتربیت قرن بیستم را "قرن کودک" نامید.به هر ترتیب این نظرات ،همه را متوجه این مسئله کرد که نیاز مبرمی به بازسازی روابط و مناسبات معلم و دانش آموز وجود دارد.

اگرمی پذیریم که مدرسه یک اجتماع کوچک است،باید مناسبات عمیق انسانی را در خود منعکس نماید.فعالیت ها باید به شکلی هدایت شوند که به جای "مناسبات سلطه "(سلطه متن ،سلطه معلم،سلطه دانش آموز،سلطه مدیران و...)،مناسبات انسانی گسترش یابد.

به این لحاظ ، مارتین بوبر معتقد شد که در وجود شناسی انسان،نمی توان با بررسی هر فرد به عنوان یک "من"مستقل و دیگری به عنوان یک "تو"ی مستقل به درک حقیقتی از هریک نائل شد.انسان یک موجود اجتماعی است. انسان ها در کار فهم مناسبات شان با چیزهایی که "اشیاء"اند ،مناسبت "من-آن" بر قرار می نمایند اما در مناسبت با انسان ها مناسبت "من-تو" ایجاد می شود.جوهر روحی ما جز در بیرون از ما خود را ظاهر نمی کند و زمانی این "من" ظهور می یابد که یک "مخاطب" وجود داشته باشد.دانش اموز مخاطب انسانی یک پیام آزادی بخش و سازنده است .به همین لحاظ دانش آموزان می توانند معلمان ما باشند.

نگرانی این است که ما در "آن" مستغرق شویم و مناسبات مان با انسانها به مناسبات "من-شیء"تنزل یابد. بوبر نوشته بود "ما سال هاست که سوراخ های گوش خود را با موم مسدود نموده ایم و آن وقت گمان می کنیم که چیزی برای شنیدن نیست" معلم در کلاس درس خود باید خیلی چیزها را بشنود.