X
تبلیغات
زولا

گفتمان تازه نیاز آموزش و پرورش  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1393 در ساعت 07:56 ب.ظ

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،12 شهریور 93

در جامعه کنونی ما،بی گمان نمی توان پیوند سفت و سختی میان دانایی و توانایی برقرار نمود؛همان پیوندی که از دیرباز بر سر زبان هاست : "توانا بود هر که دانا بود." یعنی چه بسا افرادی دانا باشند اما چندان توانا به شمار نروند- یا دست کم جامعه اینگونه ارزیابی کند. از این رو شاید درست نباشد که  ریشه هر ناتوانی را در نادانی جست و جو کرد. اما این واقعیت،دلیل نمی شود که در آسیب شناسی هایمان از وضعیت افراد و نهادها،سراسر،چشم بر کاستی های اندیشگی شان ببندیم با این استدلال که در این شرایط کنونی،این دانایی نیست که توانایی می آورد. داستان کند و کاو در ریشه های کاستی های آموزش و پرورش امروزه ما هم اینچنین است. برخی همه ی مسئولیت را بر ناتوانی و ناآگاهی فرادستان آموزش و پرورش یکی دو دهه گذشته می اندازند و بر این باورند که اگر آموزش و پرورش،به دست افرادی دانا و توانا اداره می شد،وضع اینگونه نبود. برخی هم هیچ نقشی برای کارگزاران آموزش و پرورش در نظر نمی گیرند و می گویند فرقی نمی کند که در آموزش و پرورش چه کسی مسئول بوده و باشد،وضع همین است که هست!

 اما در این میان شاید بهتر باشد هم به درون آموزش و پرورش نگریست و هم به برون آن. یعنی نه از بنیاد،به انکار همه ی مانع های بیرونی پرداخت و نه سراسر،همه ی تقصیرها را به گردن آنها انداخت. باری، آموزش و پرورش تنها در ایران نیست که با دشواری های گوناگون،دست به گریبان است. کمابیش از سراسر جهان،ندای بهسازی آموزشی و دردسر و گرفتاری های آن،به گوش می رسد. در بسیاری از دیگر کشورها هم،افزون بر جامعه مدنی،گهگاه خود سامانه های آموزشی هم در کشمکش با دیگر نهادهای قدرت بسر می برند تا با گرفتن امکانات بیشتر و تغییر دیدگاه ها به سود آموزش و پرورش،به اصلاح های های آموزشی دست بزنند. اما تفاوت چشمگیر میان ایران و کشورهای پیشروی آموزشی،این است که در ایران و در این کشاکش ها،چندان خبری از سخن و پژوهش تازه نیست. یعنی نه آنچنان کار تازه و ابتکار ویژه ای از جامعه مدنی دیده می شود و نه چندان پژوهش نو و اثرگذاری از خود سامانه ی آموزشی.

 چندی پیش،علی اصغر فانی،وزیر آموزش و پرورش،در میان نمایندگان مجلس،درباره ی وضعیت نابسامان آموزش و پرورش کشور هشدارهایی جدی داد و از مجلس و از دیگر بخش های دولتی درخواست نمود که به بهبود این وضعیت بیندیشند و بسیار بیش از پیش به حل دشواری ها و چالش های آموزش و پرورش دل بسوزانند و یاری رسانند. کار وزیر آموزش و پرورش و بیان اعتراض به این شرایط،بی هیچ گفت و گو،پسندیده بود اما سخن بر سر کیفیت این اعتراض است. با نگاهی به سخنانی که از ایشان در رسانه ها منتشر شد بیشتر آمارهایی دیده می شود که کمابیش همگان می دانند : " حدود یک سوم دانش آموزان در حال حاضر در فضاهای آموزشی تخریبی نیازمند مقاوم‌سازی مشغول تحصیل هستند ... یکصد و سی هزار کلاس درس فاقد وسایل گرمایشی مناسب هستند...  99 درصد اعتبارات وزارت آموزش و پرورش به حقوق و دستمزد پرسنل اختصاص پیدا می‌کند و تنها یک درصد از این اعتبارات برای کارها و حوزه‌های دیگر باقی می‌ماند. ما با همین بودجه یک درصدی بسیار اندک مجبوریم همه برنامه‌های خود از قبیل برگزاری مسابقات و جشنواره‌ها و برنامه‌های بهسازی نیروی انسانی، بهسازی فضای آموزشی و توسعه آن انجام فعالیت‌های پژوهشی و ارتقای کیفیت و خدمات را انجام دهیم." سخن این است که بخش های پژوهشی آموزش و پرورش ایران،گویا توانایی انجام پژوهش های جدی و نو را ندارد؛پژوهش هایی که به برهان و استدلال هایی نیرومند بینجامد و راه را برای اثرگذاری بیشتر بر همه رکن های سیاسی و تصمیم گیرنده ی جامعه باز نماید تا نگرش شان را به آموزش و پرورش تغییر دهند. آری،آموزش و پرورش نیازمند،پژوهش،نظریه و گفتمان های تازه است. این مهم هم بر گردن سامانه ی آموزشی است و هم بر عهده ی جامعه مدنی.   

http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=40&pageno=17